چند حلسه فیزیوتراپی رفتم یکم بهتر شده بودم دیگه تقریبا کارامو خودم میکردم از حالت تحویل گرفتن یخورده کمتر شده بود دیگه باید می رفتم به کارام میرسیدم تلفنم چند روزی که بهم داده بودند خدا رو شکر باران باران رفتم تو حیاط دیدم طفلکی موتور قراضمو با جندتا زنجیر که اینگار اون مقصر تمام اتفاقها بوده و منتظطر اعدام باشه بستنش به پایه چراغ تو لاغچه دیدمش خندم گرفته بود می دونم که از دسته من بلسته بودنش خیالی نیست این نیز بگذرد . در حیاطو باز کردم که مامانم از پشته پنجره داد زد کجا می ری؟ بیا تو بیا کارت دارم . خندم گرفته بود گفتم مامان با شلوارک دار م می رم سر کار مامانم تازه اینگار منودیده باشه خیالیش راحت شد و گفت سرما نخوری بیا تو برات چای ریختم.تو کوچه هیچکی نبود کم کم دلم تنگ شده برای هیاهوی کاری چه حالی میده فارق از تموم دنیا و نامردی هاش خب پسر جونم اخه تو نمی گی تو بارون نباید با موتور راه بیوفتی این ور و اونور ‘ دو سه روزی که مرخص شدم رو تخت تو خونه خوابیدم که کاشکی نیومده بودم این جمله عین یه پتک تو سرم هی داره می زنه و می ره بابا به دا ساختمون مردم داشت می ریخت مجبور بودم برا خوشگذرونی نرفته بود به قران قسم اما کیه که گوش بده و بفهمه دوبار یکی دیگه آخه عزیزم موتورم شد وسیله فکر خودت نیستی فکر مادرت باشه ببین شده رنگش عین زردچوبه و و ووووو.............. ای جانم چه خوشگل شدی کچلی هم بهت می یادا ولی هومن کاشکی این ابروتم میتراشیدی جونه تو به هیکلت می یاد ای خدا خب لامصب یه دفعه ای ساکشنم میکردی تا بیمارستان بودی شیکمتم چربیشو تخلیه میکردن دیگه شوخی های دوستامم تو نوع خودش بی نظیر بود احساس می کردم قطع نخاع شدمو کسی هیچی بهم نمی گه اصلا نمی تونستم تکون بخورم تو بیمارستان بودم همه بودن صدای پچ پچشون تو مغزم عین یه پتک می کوبید مامانم یه پارچه نمدار رو لبم می کشید و نم نم اشک می ریخت باخودم فکر می کردم اینجا کجاست اینا چرا اینجوری میکنن ای بابا ‘ هر جی زور زدم نتونستم بلند شم اینگار بسته بودنم به تخت می خواست یکی رو صدا کنم باز نتونستم چقدر فکم سنگین شده بود از تقلا برای نشون دادن خودم که خسته شدم بی حال دوباره افتادم پلکام سنگینی می کرد و باز نمی شد ولی صداشو باز شنیدم پرستار پرستار دادمی زد ای وای مامان داد نزن تو رو خدا دیگه هیچی نفهمیدم شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر، شخصیت من چیزیه که من هستم، اما برخورد من بستگی داره به اینکه : " تو " کی باشی ... هیچ جمله ای و شعری قشنگ نیست مگر آنکه نشانی از تو در آن داشته باشد . حال هرکس که می خواهد آن را سروده یا نوشته باشد. من آن می پسندم که نشانی از خانه ات می پرسد و به رمز می نمایاند؛ " خانه ی دوست کجاست ... " ین روزها آب و هوای دلم آنقدر بارانی ست که رخت های دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست... دلم درد می کند انگار خام بودند خیال هایی که به خوردم داده بودی ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب


| Design By : Mihantheme |













