زرشک غریب

آدم ها ... ،

باهم ها و  بی هم ها  ...

   زوج  و  فرد ...

و  منی  که  انگار با  پلاک ِ تنهائی ...
هیچ راهی به محدوده ی ِ زوج و فرد ندارم...!

 

***

 

     بی تو
             تخت ِ خواب
تخت ِ بی خوابی است...

 

***

 

گاهی
انگار  زندگی
سوء تفاهمی از مرگ  است...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٢ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ توسط hooman نظرات () |

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ای است هول هولکی و دم دستی. این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوبند، اماخستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها دل آدم را باز نمی‌کند، خاطره نمی‌شود، فقط از سر اجبارمی‌خوری‌ شان که چای خورده باشی به بعدش هم فکرنمی‌کنی!

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان بازی برای جوک‌های خنده‌ دار تعریف کردن، برای ...فرستادن اس‌ام‌اس‌های صد تا یک غاز.اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند. این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجان بزرگ. می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر! یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای!

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظربمانی باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه ـ جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی و ...!!!
خلاصه که یه همچین حالتایه دوستی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٥ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط hooman نظرات () |

 

http://asheganeh.ir/


چــــه فـــرقـــی میکنـــه پاییــــز یا بهــــار

وقتـــــی اونـــا بـــاشـــن و تــو نبـــاشی

چــــه تفـــاوتـــی داره شنبـــه یـــا جمعـــه

وقتــــی هفـــت روز هفتـــه بـــه انتــظار بگـــذره

مهـــم اینـــه کـــه لحظـــه هــا

میگـــذرن ولـــی تـــو ..

تـــو نیستـــــی!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٠ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط hooman نظرات () |

 

http://asheganeh.ir/

این گل سرخ من است !

دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،

که بری خانه دشمن !

که فشانی بر دوست !

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشید،

روح خواهد بخشید .

تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٠ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط hooman نظرات () |

 

دیروز دوست دخترم را در خیابان دیدم  

این نوشته نقدی طنز گونه هست به رفتار ما در بلاگ ها

اسامی بلاگ ها  من در آوردی است کسی به خود نگیره لطفا

 

یادش بخیر 360 بود و پسرکی  چند ماهی میشد که وارد این دنیای مجازی شده بود

اشتباهش و یا نادانی اش  این بود که همیشه آن لاین مینوشت

.

شبی که چند صفحه کاغذ نوشت و خواست پست بذاره این اتفاق براش افتاد

پست با این جمله شروع میشد

دیروز دوست دخترم را در خیابان دیدم

.

تا همین جمله را نوشت

یک لحظه به نظرش رسید که باید جمله سر فصل پست رو تغییر بده

وبجای اینکه کنسل رو بزنه  پست را کلیک کرد

.

از آنجایی که اتفاق یکبار میفته تا رفت پست را بیاره و جمله

 دیروز دوست دخترم را در خیابان  دیدم را دلیت کنه

 کارت اینترنتش تموم شد

.

نیمه شب بود و خیلی هم تاسف خورد چون مجیور بود تا فردا ظهر صبر کنه و  وقتی از سر کار برگشت ادامه پست رو بنویسه

.

چاره ای نبود کامپیوتر و آباژور را خاموش کرد و رفت خوابید

.

صبح صبحانه اش را خورد و به سر کار رفت  وقتی ظهر به خونه اومد دید وبلاگش که

 

هیچوقت تعداد کامنت هاش به 4 عدد نمیرسید پر شده از کامنت

 

افراد مختلفی که  فقط  برای  این جمله نظر داده بودند

 

دیروز دوست دخترم را در خیابان دیدم

.

.........................................................................................................

پروانه بدون شاخک

خیلی مطلب زیبا و با احساسی بود پر بود از عشق و زیبایی 

 آه  شما اینقدر متوجه دوست دخترتون هستین ؟

 اشک منو در آوردین  خیلی رمانتیک مینویسین  و من خیلی از این مطلب شما خوشم اومد

 باور کنین اینو وقتی خوندم فورا فهمیدم که شما چه جور آدمی هستین

 خوش به حال دوست دخترتون

.

نقطه ته خط

امید وارم به دوست دخترت برسی ، فقط تو خیابون مواظب ماشین ها باشین

 اینور و انور رو خوب نگاه کنین مخصوصا الگانس های فلاشر منکرات

.

دپی بوی

آره میدونم رفیق  حتما با شوهرش دیدی و دپرس شدی ... میدونم سر من هم اومده   

ولشون کن بابا  ارزش ندارند  اینا

 هر دختری بهت گفت دوستت داره دروغ میگه  اینها همشون اینجورین

 دروغکی میگن دوستت دارم بعد ولت میکنن

 همشون نادرست و خیانت کارو آدم فروشند

.

دختری در آستانه فصلی سرد

آقا  شما خجالت نمیکشی اسمتو گذاشتی مرد ؟

 من وقتی  میگم همه مرد ها حیونن باورتون نمیشه  بفرما اینهم نمونه اش

تا کی ما باید اسیر و عبید و زنجیر دست شما باشیم ؟

خجالت نمیکشی که با یک زن محترم تو خیابون قرار میزاری ؟

  مگه طویله هست ؟ مگه خونه باباته ؟

 شما مردان زن سیزی هستین که حقوق زنان را اینجوری پایمال میکنین

.

مرد ی چون مشت

با نظر دوست عزیزو نازنینم  دختری در آستانه فصلی سرد  بسیار موافقم

  ایشون همیشه از مبارزین خوب و محبوب زنان هستند و هیچوقت هم اشتباه نمیکنند

این شما هستین که با این رفتارتون دختر های خیا بونی را درست میکنین  

 اصلا دوست دختر یعنی چی ؟

مگه دختران کلفت شما هستند  ؟ مگه کنیز باباتون هستند ؟

 امروز زنان آزادی خواه ما به اون درجه از روشنفکری رسیدند که هیچ دختری با هیچ

پسری دوست نشه

 همتون را شناختیم ای زن ستیز های بدبخت

.

میخوامت

هی آقای نویسنده  خانم باز بودی و نمیدونستیم ؟

 ایول ایول شوخی کردم  خوشم اومد  بابا تریپ اهل حالی

 

 قابل دونستی بیا باهم دری بزنیم  لاوی بترکونیم

.

ابوجهاد

امروز  خودت و دوست دخترت و خونتون حلال هست بر آل مصلمون به خاطر

 اشاعه فهشا و منکرات و نظاره ی نا محرم

 ما منتظریم تا محرم بیاد و ابزار قتل شما ها مهیا گردد

 آنوقت شما ها اشخاص مفصد فی ارز را  با شمشیر برنده سپاه ششم زرهی  انسار المصلمات به قتل رسانده و خانواده هایتان را به عزایتان می افشانیم

.

ا.......p p

ای ی ی ی ی ی   اینطوری هاس پس ؟

.

 

گرد آفرین

به آقای ابوجهاد : ای مزدور کثیف رژیم فکر   کردی کی هستی ؟ که بخواهی غلط بکنی

ما حمایت  بی دریغ خود را  از نویسنده این بلاگ  و همه نیرو های آزادی خواه اعلام

میکنیم و باز هم اعلام میکنیم که از این ها نترسید

 این ها رفتنی هستند ما اینجا هستیم شما نترسید

  بمانید و با دوست دختر های خود در خیابان ها  آزادانه بگردید

جا دارد همین جا به شجاعت دلیرانی چون شما و ما درود بفرستیم

 جاوید باد ایران ، زنده باد آزادی ، پاینده باد خودمان

در ضمن هر گونه انتخاباتی را تحریم میکنیم

.

شاسی مانکن

سلام مییبنم که به ما سر نمیزنی

 میبینم که لینکت تو لینکمه ولی لینکم تو لینکت نیست

.

من و تو زیر ناودون

آه ای مرد غمناک انگیز خیابان

آه که چنین میروی غم آلود در بیابان

 

تو و قلبی در خیابان مچاله شده

تو و عشقی چنین زباله شده

.

 مرسی به ما هم سر بزن

.

زعفران ایرانی

با نظر پروانه بدون شاخک موافقم

.

ماهی برکه تو

خر ... الاغ ... بی شعور ...وزغ ...قورباغه .. پلاتی  بوس  بوس بوس

.

جاروی شکسته

هی آقای نویسنده  میدونی میشناسمت ؟

 شما شوهر فرنگیس خانم نیستی ؟

 چشم ما روشن  حالا رفتی تو اینترنت و للی و تلللی ؟

خاطرات عشقی مینویسی ؟

فرنگیس مثل خواهرمه اگر اون پتیاره خیابونی  بخواد زندگی خواهرم رو خراب کنه میدونم

چیکارش کنم  تو هم باش تا صبح دولتت بدمد

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٧ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ توسط hooman نظرات () |

امروز تمام توپهای قل قلی ام را که تو بچگی زده بودم و هوا رفته بود نمی دونستم تا کجاها رفته بود پیدا کردم و صد افسوس همه اش را دختر همسایمون ( بعدا فهمیدم) سوراخ کرده بود و تو حیاط خونشون چالش کرده بود رو تو خاکبرداری خونشون پیدا کردم ...................

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٧ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ توسط hooman نظرات () |

خیلی وقت بود که دیگه حس اومدن تو وبلاگمو نداشتم ‘ نمی دونستم  که کجا پناه ببرم تو تنهائی که هر لحظه امکان غرق شدن داری و نجات غریقی نیست یه مدتی نبودمو وقتی نظراتتونو خوندم دیدم با همه کمیش ولی اینجا تنها جائی که میتونم باشم و بی هیچ چشمداشتی به درد دل گوش کنید و منم یکم آروم شم  بازم بابت همه تاخیراتم عذر می خوام  و خاک پای همتونم ....................

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٢ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ توسط hooman نظرات () |

در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی
به دانشجویان خود بود....

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش
خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر
ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی
مستقیم

شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو
می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره
پیش دختره ، به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر
ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش
خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو
می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر
ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش
خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین
پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش
می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب
ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت
می کنین و میگین : " در هر حال ، من پسر ثروتمندی هستم ، با من
ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به
سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من
ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما
توسط مشتری

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش
خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر
ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی
جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش
خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر
ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به
همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و
تقاضا

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش
خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای
پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من
ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش
خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی
هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن
منع ورود به بازار
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۳ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط hooman نظرات () |

 

 دوست به قلم سروش صحت

دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر خواهر پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد.
 
دوستی انتخاب است. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را
 
کرده اند تعریف می شود. با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز
حرف نزنیم وسکوت کنیم. با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شود درد دل هم نکرد و
بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با
 خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعد تر دوباره پول احتیاج داشتیم و او داشت دوباره قرض
بگیریم. با دوستانمان میتوانیم
بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم
بگوییم :  امشب نیا حوصله ندارم. با دوستانمان می توانیم بخندیم  می توانیم گریه کنیم  می توانیم
رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم می توانیم شادی کنیم می توانیم
 غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر
 کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و
خودمان را صاحب عزا بدانیم. با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم  و
 بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ
حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم
جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم

سروش صحت
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٢ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط hooman نظرات () |

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

 
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
 
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
 
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
 
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
 
بخوانی نغمه ای با مهر
 
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
 
خورشید مهری رخ بتاباند
 
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
 
بیاید راه چشمت را
 
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
 
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
 
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
 
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
 
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
 
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
 
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
 
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
 
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
 
بخوانی خالق خود را
 
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
 
ببوسی سجده گاه خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
 
پیدا شوی در او
 
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
 
با او بگویی:
 
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
 
دعایت می کنم، روزی
 
نسیمی خوشه اندیشه ات را
 
گرد و خاک غم بروباند
 
کلام گرم محبوبی
 
تو را عاشق کند بر نور
 
دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی
 
با موج های آبی دریا به رقص آیی
 
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
 
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
 
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
 
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
 
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
 
برایت آرزو دارم
 
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
 
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
 
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
 
بگیرد آن زبانت
 
دست و پایت گم شود
 
رخساره ات گلگون شود
 
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
 
به هنگام سلام گرم محبوبت
 
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
 
ندانی کیستی
 
معشوق عاشق؟
 
عاشق معشوق؟
 
آری، بگویی هیچ کس
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
 
ببندی کوله بارت را
 
تو را در لحظه های روشن با او
 
دعایت می کنم ای مهربان همراه
 
تو هم ای خوب من
 
گاهی دعایم کن
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٢ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط hooman نظرات () |

Design By : Mihantheme